دِ اند ؟
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
چند وقتیه حس قدیما رو ندارم نسبت به تابستون. انقدر این تابستونا نفرت انگیز شده برام که دوست دارم زود تموم شه. گرمای تابستون، قبض تلفون 149 هزار تومنی(مال پارساله امسال ADSL دارم)، 6 واحد افتادن(هم پارسال 6 واحد افتادم هم امسال)، درگیری با اساتید گرامی حوزه و دانشگاه و ... همه و همه دست به دست هم دادن تا این تابستون به گندترین شکل ممکن تو این 21 سال اخیر برام بگزره. البته از اومدن مهر هم خوشحال نیستم. فصل مورد علاقه ی من فقط و فقط زمستونه. اما با این حال امیدوارم سال های آینده تابستونا و پاییزهای بهتری در انتظارم باشه(چقدر خودخواه).
---------
آهان این آهنگ آخری سیجل و جی جی و نسیم واقعا جالب شده

---------
آهان این آهنگ آخری سیجل و جی جی و نسیم واقعا جالب شده

ATM یا خودپرداز؟
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
تبلیغات وسط سریال "بزنگاه" یکم طولانی شده. با خونواده ی عموم نشستیم داریم صدا سیما رو فحش میدیم که به خاطر چندرغاز مال دنیا به هر ذلتی تبلیغاتشو پخش میکنه. همین جور مسلسل وار تبلیغات رد میشه تا میرسه به تبلیغ یه بانک دولتی که در مورد دستگاهای خودپردازش تبلیغ میکنه ... و اینک ادامه ی ماجرا:
سعید: [در حالی که مغزش درگیره تجزیه تحلیل تبلیغاته] عمو خودپرداز چیه؟
سعید پسرعمویه منه ولی چون سن و هیکل من در برابرش مثه فیل و فنجونه بهم میگه عمو. امسال میره کلاس دوم، معدل کلاس اولش مثه خیلی از کلاس اولیا بیست شده. توی نگاه و سوالاش کنجکاویت مفرط موج میزنه. به خاطر اینکه بچه ی اول عموم یعنی داداش بزرگتر سعید تو 3 سالگی به خاطر مننژیت فوت کرد ، سعید برای مامان باباش از جونشون عزیز تره.
من: چمیدونم عمو جون. از مامانت بپرس خب.
سعید: نه عمو تو بگو.
من: خب ببین عموجون، خودپرداز یه دستگاهیه که که از توش پول ور میدارن. تو جیب بابات که نگاه کنی کنار کارت سوخت 120 لیتریش یه کارت دیگه هم میبینی که شبیه همونه ولی روش آرم بانک داره. بعد بابات میره این کارتو میزاره تو خودپرداز و رمز عبورشو وارد میکنه. و بعد از اینا چند تا گزینه میاد که میتونه انتقال وجه کنه ، پول برداشت کنه، قبضاشو پرداخت کنه و بعد از اینکه این کارا رو کرد کارتشو ور میداره و میره. واقعیتش عمو جون این خودپرداز دستگاهیه که عبور و مرور مردم به داخل بانکا رو کم میکنه.
سعید: یعنی همون ATM؟
من: ....
سعید: [در حالی که مغزش درگیره تجزیه تحلیل تبلیغاته] عمو خودپرداز چیه؟
سعید پسرعمویه منه ولی چون سن و هیکل من در برابرش مثه فیل و فنجونه بهم میگه عمو. امسال میره کلاس دوم، معدل کلاس اولش مثه خیلی از کلاس اولیا بیست شده. توی نگاه و سوالاش کنجکاویت مفرط موج میزنه. به خاطر اینکه بچه ی اول عموم یعنی داداش بزرگتر سعید تو 3 سالگی به خاطر مننژیت فوت کرد ، سعید برای مامان باباش از جونشون عزیز تره.
من: چمیدونم عمو جون. از مامانت بپرس خب.
سعید: نه عمو تو بگو.
من: خب ببین عموجون، خودپرداز یه دستگاهیه که که از توش پول ور میدارن. تو جیب بابات که نگاه کنی کنار کارت سوخت 120 لیتریش یه کارت دیگه هم میبینی که شبیه همونه ولی روش آرم بانک داره. بعد بابات میره این کارتو میزاره تو خودپرداز و رمز عبورشو وارد میکنه. و بعد از اینا چند تا گزینه میاد که میتونه انتقال وجه کنه ، پول برداشت کنه، قبضاشو پرداخت کنه و بعد از اینکه این کارا رو کرد کارتشو ور میداره و میره. واقعیتش عمو جون این خودپرداز دستگاهیه که عبور و مرور مردم به داخل بانکا رو کم میکنه.
سعید: یعنی همون ATM؟
من: ....
یک تصادف و هزار تا افسر کارشناس
جمعه پانزدهم شهریور 1387
ساعت 11 ظهر
یه خودروی پژو پارس(پرشیای سابق) با یه سمند سر یه پیچ تصادف میکنه. به نظر میرسه پژو پارسه(پرشیای سابق) مقصر باشه چون از فرعی پیچیده. خلاصه که اینا با هم قرار میکنن زنگ بزنن افسر بیاد .
در این فاصله تعداد بیشماری ملت گرانقدر که از نزدیک این صحنه رد میشن نظرات کارشناسانه خودشون رو به همدیگه و بعضا به رانندگان خودروهای مذکور اعلام میدارن که در پایین این افاضات عالمانه را از نظر میگذرانیم:
نفر اول به نظر میرسه اسمش "تیمور غارتگر" باشه: در حالی که از ماشینش پیاده میشه و آخرین و عمیق ترین پک رو به سیگارش میزنه و بعد اونو زیر پاش له میکنه میاد نزدیک و میگه :{این جاشو با لهجه بخونین} "دِداش ای سمنده مقصره . راه رِ بند نِیِرِن". به نظر میرسه این تیمور خان اصلا کوره که نمیبینه پژو پارس(پرشیای سابق) از فرعی اومده. صاحب سمنده به تیمور میگه گواهینامه تو از کجا گرفتی مام اهل و عیالو ببریم اونجا بگیرن. تیمور جوش میاره که خانومش(ما میگیم خانومش وگرنه معلوم نیست چه نسبتی با هم دارن) از تو ماشین صداش میزنه که بیا بریم. تیمور میره...
نفر دوم به نظر میرسه اسمش "مرتضی لاشخور" باشه: این آدم به نظر میرسه زودتر از باقی هموطنان گرانقدر به جنبش مدرنیته پیوسته و وقت براش حکم طلا رو داره . برای همین با موتورش همونجور که رد میشه با یه نیش ترمز که سرعتو یه نموره کم کنه نظر کارشناسی شو اعلام میکنه :"پنجاه پنجاه مقصرین ، جمع کنین ماشیناتونو" صاحب پژو پارس(پرشیای سابق) با اینکه میدونه مقصره ولی ته دلش از حرف مرتضی لاشخور خوشش میاد. مرتضی میره...
نفر سوم اسمش به احتمال قریب به یقین "جواد قناری" هستش: علی رقم ماشینی که سواره (تویوتا کمری) ولی فرهنگ بسیار بالایی داره، واسه همین به راننده های سمند و پژو پارس(پرشیای سابق) همراه با دادن نظر کارشناسیش چند تا فحش " ک دار " هم تحویل میده. راننده پژو پارس(پرشیای سابق) در اینجا میفهمه که فرهنگ و ادب به ماشینای خدا میلیون تومنی سوار شدن نیست. نظر "جواد قناری" اینه که پژو پارس(پرشیای سابق) مقصره. حیف که "جواد قناری" آدم ماخوذ به حیایی بود و فحش "ک دار" میداد ، وگرنه با این نظر کارشناسانه و درستی که داد راننده ی سمند احتمالا به احترامش 3 تا بوق میزد. جواد میره...
نفر چهارم...
نفر پنجم...
.
.
.
نفر n ام: ....
ساعت 12:30 :
جناب سروان بالاخره حضور انورشونو بعد از یک ساعتو نیم میرسونن. در اولین فرصت بدون هیچ گونه فوت وقت و با اعصابی به شدت خشخاشی میگن پژو پارس(پرشیای سابق) مقصره ،حالا هرکار میخواین بکنین . جناب سروان بعد از یک ساعتو نیم که حضار رو علاف کرده بود ، یک دقیقه و نیم بعد میره.
در نهایت:
راننده ی جوان پژو پارس(پرشیای سابق) میمونه و کلی تجربه که از این تصادف کسب کرده...
یه خودروی پژو پارس(پرشیای سابق) با یه سمند سر یه پیچ تصادف میکنه. به نظر میرسه پژو پارسه(پرشیای سابق) مقصر باشه چون از فرعی پیچیده. خلاصه که اینا با هم قرار میکنن زنگ بزنن افسر بیاد .
در این فاصله تعداد بیشماری ملت گرانقدر که از نزدیک این صحنه رد میشن نظرات کارشناسانه خودشون رو به همدیگه و بعضا به رانندگان خودروهای مذکور اعلام میدارن که در پایین این افاضات عالمانه را از نظر میگذرانیم:
نفر اول به نظر میرسه اسمش "تیمور غارتگر" باشه: در حالی که از ماشینش پیاده میشه و آخرین و عمیق ترین پک رو به سیگارش میزنه و بعد اونو زیر پاش له میکنه میاد نزدیک و میگه :{این جاشو با لهجه بخونین} "دِداش ای سمنده مقصره . راه رِ بند نِیِرِن". به نظر میرسه این تیمور خان اصلا کوره که نمیبینه پژو پارس(پرشیای سابق) از فرعی اومده. صاحب سمنده به تیمور میگه گواهینامه تو از کجا گرفتی مام اهل و عیالو ببریم اونجا بگیرن. تیمور جوش میاره که خانومش(ما میگیم خانومش وگرنه معلوم نیست چه نسبتی با هم دارن) از تو ماشین صداش میزنه که بیا بریم. تیمور میره...
نفر دوم به نظر میرسه اسمش "مرتضی لاشخور" باشه: این آدم به نظر میرسه زودتر از باقی هموطنان گرانقدر به جنبش مدرنیته پیوسته و وقت براش حکم طلا رو داره . برای همین با موتورش همونجور که رد میشه با یه نیش ترمز که سرعتو یه نموره کم کنه نظر کارشناسی شو اعلام میکنه :"پنجاه پنجاه مقصرین ، جمع کنین ماشیناتونو" صاحب پژو پارس(پرشیای سابق) با اینکه میدونه مقصره ولی ته دلش از حرف مرتضی لاشخور خوشش میاد. مرتضی میره...
نفر سوم اسمش به احتمال قریب به یقین "جواد قناری" هستش: علی رقم ماشینی که سواره (تویوتا کمری) ولی فرهنگ بسیار بالایی داره، واسه همین به راننده های سمند و پژو پارس(پرشیای سابق) همراه با دادن نظر کارشناسیش چند تا فحش " ک دار " هم تحویل میده. راننده پژو پارس(پرشیای سابق) در اینجا میفهمه که فرهنگ و ادب به ماشینای خدا میلیون تومنی سوار شدن نیست. نظر "جواد قناری" اینه که پژو پارس(پرشیای سابق) مقصره. حیف که "جواد قناری" آدم ماخوذ به حیایی بود و فحش "ک دار" میداد ، وگرنه با این نظر کارشناسانه و درستی که داد راننده ی سمند احتمالا به احترامش 3 تا بوق میزد. جواد میره...
نفر چهارم...
نفر پنجم...
.
.
.
نفر n ام: ....
ساعت 12:30 :
جناب سروان بالاخره حضور انورشونو بعد از یک ساعتو نیم میرسونن. در اولین فرصت بدون هیچ گونه فوت وقت و با اعصابی به شدت خشخاشی میگن پژو پارس(پرشیای سابق) مقصره ،حالا هرکار میخواین بکنین . جناب سروان بعد از یک ساعتو نیم که حضار رو علاف کرده بود ، یک دقیقه و نیم بعد میره.
در نهایت:
راننده ی جوان پژو پارس(پرشیای سابق) میمونه و کلی تجربه که از این تصادف کسب کرده...
از بچگی همین جوری بودم.
شنبه نهم شهریور 1387
از بچگی همین جوری بودم. زبون تعارف رو بلد نبودم زیاد. البته الآن به لطف اطرافیان یاد دارم ولی خیلی کم پیش میاد که از این زبون استفاده کنم. مثلا وقتی بچه تر بودم(الانم بچه مااا ا ) اگه با کسی احوال پرسی میکردم و طرف میپرسید "چطوری؟" میگفتم: "خوبم" یا میپرسید: "حالت خوبه؟" میگفتم "بله". بعضی وقتا از طرف اطرافیا مورد سرزنش و یا بعضا تمسخر قرار میگرفتم به خاطر این لحنم. ولی خب ذاتم اینجوری بوده و هست. همیشه برای یه سری حرفا و رفتارا دنبال یه پاسخ منطقی میگشتم. خب منطقی ترین پاسخ به این سوال که "خوبی؟" میشه "بله" دیگه. چیز دیگه ای باید بگم؟ با اینکه همین "بله" هم خودش میتونه دروغ باشه .
خودم شاید گزافه گویی زیاد کرده باشم ولی از این کار متنفرم. دوس دارم وقتی حرف میزنم یا یکی دیگه حرف میزنه سریع بره سر اصل مطلب. یعنی چطور بگم........صبر ندارم.الانم که بعضی وقتا بعد از چند ماه به بعضی دوستام زنگ میزنم احوال پرسی اولیه ام در این حده"
"سلام.
چطوری؟
چه خبر؟"
تازه خیلی وقتا همون "چه خبر" رو هم نمیپرسم.
خودم شاید گزافه گویی زیاد کرده باشم ولی از این کار متنفرم. دوس دارم وقتی حرف میزنم یا یکی دیگه حرف میزنه سریع بره سر اصل مطلب. یعنی چطور بگم........صبر ندارم.الانم که بعضی وقتا بعد از چند ماه به بعضی دوستام زنگ میزنم احوال پرسی اولیه ام در این حده"
"سلام.
چطوری؟
چه خبر؟"
تازه خیلی وقتا همون "چه خبر" رو هم نمیپرسم.
