تبليغاتX
دنیا مال منه

دلم میخواد ... باشم

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387

 

 دلم میخواد فیلم ساز باشم و سراغ سوژه ها و آدمایی برم که تو اجتماع بی رحم ما فراموش شدن. دلم میخواد فیلم ساز باشم و سراغ اون فاحشه ای برم که جبر روزگار به این حال و روز انداختتش. فاحشه ای که با اینکه با همه جور آدمی سروکار داشته ، ولی هنوز تو نگاهش بی اعتمادی و ترس موج میزنه. دلم میخواد نگاه مردمو به این قشر عوض کنم. دلم میخواد ج ن د ه فحش نباشه. دلم میخواد به این مردم نشون بدم که اون فاحشه هم تو ماه رمضون قبل از افطار کار نمیکنه، چون روزه داره. دلم میخواد مردم بفهمن که پولی که به اون فاحشه میدن ،خرج تحصیل و دوا درمون بچه هاش میشه. دلم میخواد مردم بفهمن حس مادری یی که اون فاحشه نسبت به بچه هاش داره، شاید خیلی لطیف تر و عاشقانه تر از بقیه ی مادرا باشه. 

 

افسوس که جامعه ی بی رحم و خشن ما یا آدما رو سفید میبینه یا سیاه. تلویزیون و سینما هم ابتذال رو به سرحد ممکنش رسوندن. آگاهانه چشم به روی واقعیتای تلخ و برهنه ی جامعه بستن. وقتی موضوع فیلم ها و سریال های ما در مورد "عشق های دختر پسری" اونم با ظاهرعالی باشه متعاقبا مردم هم که متاثر از تلویزیون و سینما هستن ، از واقعیات جامعه دور میشن.

 

تصور کنین یه قسمت فیلم که توی یه کافی شاپ اعیانی شمال شهره. موزیک ملایمی پس زمینه ی تصویر به گوش میرسه، درست مثل آدماش که جنس ملایم جامعه هستن. بعد دو کبوترعاشق فیلم یکی با مرسدس و اون یکی با بی ام و میان سر قرار یا به قول خودشون پاتوق همیشگی شون. چه حرفایی بینشون ردو بدل میشه؟ نهایت درد و مشکلشون چی میتونه باشه؟ مخاطب فیلم چقدر از جنس آدماییه که تو فیلم هستن؟ چند تا از آدمایی که تو سینما هستن از اون بی ام و و بنزی که تو فیلم هست دارن؟ نتیجه این میشه که حتی کسایی که شاید خودشون از جنس درد و غم و غصه هستن هم از واقعیات دور میشن. هر چیزی غیر از اون چیزی که تو فیلم نشون داده شده رو بد میدونن. از شغلای به ظاهر پست جامعه فراری میشن و آدمای صاحب اون شغلا رو سیاهِ سیاه میبینن.

 

یه چند وقتی بود وجدان منم داشت خواب میرفت. نگاهم داشت سیاه سفید میشد. ولی وقتی یک هفته پیش سوار اتوبوس کنار یه مردی که از بوی بدش معلوم بود شغلش از آشغال جمع کنی نمیتونه بیشتر باشه، نشستم ،و دراولین برخورد با منی که اصلا نمیشناخت سلام کرد ، پی بردم که "تن آدمی شریف است به جان آدمیت---نه همین لباس زیباست نشان آدمیت" .

 

آدمیت و انسانیتی که از اون شخص دیدم، نشستن کنارش و استنشاق بوی گندش رو برام لذت بخش کرد.

 

خواب در خواب....

پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
خواب دیدم که خواب بودم. بعد توو اون خوابی که تو خواب میدیدم، خواب یکی از دوستای دبیرستانمو دیدم. بعد که از خواب دومیه بیدار شدم و توو خواب اولیه بودم، دوستمو دیدم . بعد که از خواب اولیه یعنی همون اصلیه بیدار شدم و به عالم واقعیت اومدم، اون دوستم بعد از 5 سال بهم زنگید.
.
.
.
حالا خداییش این روح من که میخواست منو خبر دار کنه از زنگ زدن دوستم، مریض بود انقدر خواب تو خواب بیاره که منو از نوشتن این مطلب و  شما رو از خوندنش گوزپیچ کنه؟
 

دستم بگرفت و پا به پا برد دق كرد

یکشنبه چهاردهم مهر 1387
دستم بگرفت و پا به پا برد دق كرد

به هر چه فكر مي كنم هم نيست هم بود
ديگر برايم خيلي مهم نيست
چيزهايي كه خيلي مهم بود
حقيقت كه از دروغي اداري حقوق مي گيرد چه مي داند؟
هنوز حق با كسي ست كه ندارد
خواهرم كه دست هاي خيلي مي خواند
برادرِ ديگري هم دارد كه ندارم
پدرم دربه درِ دردي ست كه درهاي اين روزهاي در به دري را وا كرد
و دوستانم...
دوستانم!؟
راستي چه كساني بودند؟
چرا به خاطر نمي آورم؟
فقط براي كسي اين روزها دلواپسي مي كنم كه ديگر بود
ديگر نيست
"زاك خوجيري؟ پول داني؟ سرما نخوري يه دَفه خوب گاني؟"
همين كه خواستم جفتي صدا كنم
جشني به پا كنم پير شد
مادر زودترين جاي صدايم بود
كه وقتي از آن دور شدم دير شد
مادر...
مادر!؟
احمق شاعري ست
كه سعي مي كند اين را بنويسد

----------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: این روزا این شعر علی عبدالرضایی تو ذهنم قیلی ویلی میره.
 

بلیط

شنبه ششم مهر 1387
امروز بعد از 3 ماه سوار اتوبوس شدم. شنیده بودم بلیطا یه روزه از 30 تومن به 50 تومن رسیده، تا که امروز دیگه خودمم اولین بلیط 50 تومنی عمرم رو خرج کردم.
برای این پست یه عکس هم گرفتم:


{میدان ملک آباد مشهد- ورودی ایستگاه قطار شهری}

احتمالا منظور نویسنده ی گرانقدر این اثر این بوده که میخواسته بگه "عدالت احمدی نژاد رو ببینین ، امروز بلیط 30 تومن بود یه دفه شد 50 تومن ،فردا معلوم نیست چه بلایی سرمون بیاره". و بعدش پایین تر به مقایسه قیمت بلیط اتوبوس تو تهران و مشهد پرداخته که تهران با اون عظمتش که هر چی که توش میبینی باعث تحریکه 20 تومنه ، مشهد 50 تومن. در ضمن من هر گونه آشناییت یا دوستیت یا خویشاوندیت با اون عابر پیاده که تو عکس میبینین رو پیشاپیش تکذیب میکنم. و اینکه امیدورام به خاطر این پست وبلاگم فیلتر و خودم دستگیر و بعدش زندانی نشم...
 

بیچاره خدااااااا.....

دوشنبه یکم مهر 1387
بیچاره خدااااااا......

بیچاره خدایی که فقط یه شب بهش رو میکنیم اونم چون مریض دار و گرفتاریم....
بیچاره خدایی که فکر میکنه ماها چقدر گوشاشو دراز فرض کردیم که تو یک سال هزار تا کثافت کاری میکنیم ، بعد میخوایم یک شبه همه رو ببخشه....
بیچاره خداااااا.......

-----------

شمام اگه چیزی به ذهنتون میرسه تو کامنتا بگین بزارمش اینجا.....