تبليغاتX
دنیا مال منه

ایران 2 - استرالیا 2

جمعه هشتم آذر 1387


بدون شک هر کدوم از ماها یه سری اتفاقای مهمی تو زندگیمون افتاده . این اتفاقات میتونه شیرین یا تلخ باشه. ولی بحث اصلی اینه که بعضی وقتا این اتفاقا اونقدر پراهمیت بودن که به خاطرشون تمام جزئیات ریزی که پیرامون اون اتفاق چه از نظر زمانی و چه از نظر مکانی رخ دادن رو هم به یاد میاریم.

امروز 8 آذر بود. برمیگردیم به یازده سال قبل ، یعنی 8 آذر 76 . آخرین بازی ایران و استرالیا برای مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه. اصلا قصد ندارم از هیجان اون بازی بگم، یا بخوام از فوتبال ایران بگم. فقط میخوام بگم که اون اتفاق چقدر درتاریخ 21 ساله ی زندگی من مهم بوده که تمام یا بهتره بگم اکثر جزئیات اون روز به یادم مونده.

کلاس چهارم دبستان بودیم. معلممون آقای اژدری بود. از شانس ما اون روز شیفت ما بعد از ظهر بود(هر دو هفته یه بار شیفت عوض میشد) و بازی هم بعد از ظهر برگزار میشد. بر خلاف اکثر مدرسه ها که شیفت بعد از ظهرشون رو به خاطر بازی تعطیل کرده بودن مدرسه ی ما تعطیل نکرده بود. ساعت بازی که رسید ماها رو بردن تو نمازخونه که یه تلویزیون بزرگ توش گذاشته بودن. ماها خیلی هیجان داشتیم و به تبعش سر و صدامون مدرسه رو برداشته بود. هنوز 10 یا 15 دقیقه از بازی نگذشته بود که تلویزیون رو خاموش کردن و ماها رو از نمازخونه بیرون کردن.

به هر حال ماها راضی شدیم که به جای بازی دیدن بریم سر کلاس. سر کلاس هم معلممون آقای اژدری اصلا حواسش به درس نبود. مدام میرفت بیرون. تا اینکه زنگ تفریح خورد. خوردن زنگ تفریح همانا و هجوم بچه ها به سمت حیاط مدرسه همانا. ناظممون آقای جهانشاهی یه کاغذ بزرگ دستش گرفته که روش نوشته بود 2 – 2 . من که اول توجه نشدم منظورش از 2 -2 چیه تا اینکه یکی از دوستام گفت بازی 2 – 2 شده. آقا فریاد ایران ایران ما مدرسه رو برداشته بود. حتی دیگه ناظم و مدیر هم بهمون گیر نمیدادن. تا اینکه اومدم خونه. از ناهار ظهر یکم ماکارونی مونده بود. بابام و داداشم که شیفت صبح بود بازی رو دیده بودن. تا اومدم بابام بهم خبرو داد. شبش تو میلان(ما مشهدیا به کوچه میگیم میلان) ما غلغله بود....

 

کافه نادری

جمعه یکم آذر 1387
» شاعر : يغما گلرویی
» آهنگ ساز : رضا یزدانی
» تنظیم : حمیدرضا صدری
» خواننده : رضا یزدانی


» آلبوم : پرنده بی پرنده


» آهنگ : کافه نادری




توی کافه نادری کنج همون میز بلوط
دو تا صندلی لهستانی هنوز منتظرن
تا من و تو بشینیم گپ بزنیم مثل قدیم
شب بشه مشتریا تا آخرین نفر برن
ما همیشه اولین و آخرین بودیم عزیز
هم تو تابستون داغ هم تو پاییزای سرد
تابلوی بسته و باز پشت شیشه درو
بعد رفتن ما کافه چی وارونه می کرد

چشمک ستاره ها رو می شمردیم یادته
واسه تنهایی شب غصه می خوردیم یادته
من مثه سایه تو، تو واسه من مثل نفس
هردومون برای همدیگه می مردیم یادته

دستامون تو دست هم گم میشدیم تو خواب شهر
دل دیوونه من هی قدمات رو می شمرد
کوچه ها رو رد می کردیم تا خیابون بزرگ
عطر ناب تو من رو تا آخر دنیا می برد
حالا تو نیستی و اون کوچه صدا نمی زنه
حالا تو نیستی و بی تو دیگه کافه، کافه نیست
دیگه هیچ ستاره ای جرات چشمک نداره
هیچ کسی مثل من از نبودنت کلافه نیست

چشمک ستاره ها رو می شمردیم یادته
واسه تنهایی شب غصه می خوردیم یادته
من مثه سایه تو، تو واسه من مثل نفس
هردومون برای همدیگه می مردیم یادته

هنوز منتظرن توی کافه نادری
کنج همون میز بلوط
دو تا صندلی لهستانی هنوز منتظرن

--------------------------------------