نا مادری
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
ای ایران من
نیک میدانم میراث بزرگان بوده ای. میدانم دلیرانت جان خود را نثارت نموده اند. میدانم زادگاه سیاوش ها و آرش ها بوده ای. عاشقانت در وصف تو شعرها سروده اند و نغمه ها خوانده اند. به درستی که مهد علم و فرهنگ و ادب بوده ای. آری تو مادر شاعران و دانشمندان و شهیدان و عارفان بوده ای. اینها همه را میدانم و میدانم که بوده ای و دیگر نیستی.
نگاه سبزی که به تو داشتم سیاه شد و امیدی که به روزهای روشنت داشتم تباه شد. نمیدانم دیگر دل و جانم با شنیدن نوای "ای ایران ای مرز پرگهر" به لرزه می افتد یا نه. بر باد رفتم، مثال همان خس و خاشاکی که با اندک وزش نسیمی خرد می رود رو به نیستی.
چه احمقانه امید بستم و چه ابلهانه فریادت زدم.
